قیامت این چیزها را نمی داند

در اواخر عمر مرحوم آقای آقاشیخ مرتضی زاهد دیگر نمی توانستند به پای خود بجایی بروند؛چون وسیله های امروزی نبود، ، ناگزیر کسی ایشان را به کول می گرفت، و به این طرف و آن طرف می برد، وچون بدن لاغر  ونحیف شده بود،این کار مشکلی نداشت. یک روز در کوچه شترداران ایشان به جایی می رفت. گویی آنکس که ایشان را به کول می گرفت خسته شده بود؛ لذا در کنار کوچه ایشان را به زمین گذاشت. بدن جناب شیخ به دیوار کاهگلی خانه ی مجاور اصابت کرد، و چند پر کاه و شاید کمی خاک بر زمین ریخت. ایشان نگران شد. به در آن خانه رفته و در را کوبیدند. صاحب خانه آمد، اتفاقاً ایشان را می شناخت، و ارادت داشت. ایشان فرمود که من به دیوار خانه شما تکیه داده ام، و کمی از خاک و کاه به زمین ریخته است. بفرمایید چقدر باید بدهم تا جبران شود. صاحب خانه عرض می کند که آقا اختیار دارید، منزل من مال شماست. آقا در جواب فرمود: قیامت این چیزها را نمی داند،یابایدرضایت بدهی، وحلال کنی، ویا باید خسارت بگیری.

روزی که جبرئیل بر زینب سلام الله علیها گریه مى كرد

روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب علیها السلام حسین علیه السلام كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا صلوات الله علیه آمد و عرض كرد: "خداوند به من خواهرى عطا كرده است". پیامبر با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت.

حسین پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟

پیامبر فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.

تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا از علت گریه او پرسید.

جبرئیل عرض ‍ كرد: "این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ زمانی به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد. و از این مصایب دردناك‌تر و افزون‌تر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده‌ شود و موى سرش سفید گردد".

پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب وارد مى شود را، براى دخترش زهرا بیان كرد.

حضرت زهرا (س ) پرسید: "اى پدر! پاداش كسى كه بر مصایب دخترم زینب گریه كند چیست؟

پیامبر اكرم فرمود:

 "پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى كند".

منبع:

الخصائص الزینبیه ، ص 155

جايگاه دو انگشت بر روی قبر مبارک امیر المومنین علی علیه السلام

در حرم مطهر امام علی علیه السلام و داخل ضریح مبارک جايگاه دو انگشت در جهت جنوبى صندوق قبر مطهر , نزديك بالاى سر قرار دارد. در اين مكان مجموعه اى از سنگهاى قيمتى وجواهرآلاتى كه از طرف پادشاهان و افراد سرشناس به حرم مطهر اهدا شده اند قرار دارد. بر چهارچوب روبه روى جايگاه دو انگشت اين آيه از قرآن كريم نقش بسته است: (ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله, يد الله فوق أيديهم).

 ماجراى جايگاه دو انگشت در برخى از منابع تاريخى ذكر شده است. محدث نورى اين ماجرا را ذكر مى كند. وى مى گويد: داستان مرة بن قيس گرچه در منابع و كتب معتبر ذكر نشده اما شهرت آن نزد شيعيان بسيار زياد است و بر كسى پوشيده نمى باشد. بلكه معجزه اى مى باشد كه به اين شهرت رسيده است. حكيم فردوسى از شعراى قرن پنجم و حكيم سنائى غزنوى از شعراى قرن ششم در حديقه ى خود آن را ذكر كرده اند. سنائى گفته است اين ماجرا يكى از مناقب مسلم مى باشد. مولى حسن الكاشى از معاصران علامه حلى , در اين باره قصيده اى سروده است.
   طبق كتاب ذكر شده خلاصه ى اين ماجرا چنين است:عالم وارسته سيدنصرالله الحائرى از مولى عبدالكريم از كتاب تبصرة المؤمنين و سيد محمد صالح الترمذى متخلص به الكشفى از علماى أهل تسنن در كتاب المناقب اين ماجرا را نقل مى كنند و الكشفى مى گويد اين ماجرا طبق اسانيد صحيح و معتبر قابل اثبات است: مرة بن قيس مردى كافر بوده و غلامان بسيارى داشت. روزى مره با افراد قبيله ى خود درباره پدران ,اجداد و بزرگان قبيله صحبت مى كرد. به مره گفته شد اكثر پدران و اجدادت با شمشير علي بن أبي طالب كشته شدند. مره خشمگين شد و سراغ قبر علي بن أبي طالب را گرفت. به او گفته شد كه قبر علي در نجف است. مره نيز سپاهى با دوهزار نفر سوار كار و چند هزار نفر پياده آماده كرد و به سمت شهر نجف حركت كرد. وقتى سپاه مره به نجف نزديك شد مردم داخل شهر تحصن كردند. سپاه مره به مدت شش روز با مردم نجف جنگيد تا اينكه توانست گوشه اى از ديوار شهر را ويران كرده به داخل شهر راه بيدا كند. با ورود سپاه مره مردم شهر گريختند. مره به طرف حرم مطهر آمد و به صاحب بارگاه گفت: ( اى على, تو پدران و اجداد مرا كشته اى). و با گفتن اين جمله تلاش كرد     ضريح مطهر را با شمشيرش بشكافد. در اين لحظه دو انگشت مانند شمشير ذوالفقار از داخل ضريح بيرون آمد و مره بن قيس را به دو نيم كرد ودر جا دو به سنگ سياه تبديل شد. اين دو سنگ سياه به دروازه شهر نجف آورده شدند و هر كس كه به زيارت بارگاه أميرالمؤمنين مى آمد آنها را با پايش مى زد. اين دو سنگ مدتها در كنار دروازه شهر بودند تا اينكه روزى يكى از خادمان مسجد كوفه آنها را برداشته و به كنار در مسجد كوفه برد و هر زائرى كه قصد داشت به اين دو سنگ لگد بزند از او پولى مى گرفت و از اين راه كسب روزى مى كرد. سيد محمد صالح الترمذى مى گويد: شيخ يونس از افراد وارسته و سرشناس نجف به من گفت: من يكى از اعضاى سنگ شده مره بن قيس را آنجا ديده ام.
گفته مى شود شيخ قاسم الكاظمى النجفى شارح كتاب (الاستبصار) عليه كسى كه اين دو سنگ را از شهر نجف بيرون برد دعا مى كرد و مى گفت: خداوند خشنود نباشد از كسى كه اين دو سنگ را از اين بارگاه مطهر بيرون كرد و اين معجزه باهره را از بين برد.
 
 تاريخ النجف الأشرف, محمد حسين حرزالدين 445 ــ 446

زیارت امام علی علیه السلام

ثبت نام زيارت از طرف شما در حرم امير مؤمنان علي عليه السلام در روز ۱۳ رجب روی لینک ذیل کلیک کرده و مشخصات خواسته شده را وارد نمایید.

زیارت به نیابت از شما در نجف اشرف حرم مطهر امیر المومنین علی علیه السلام

امام جواد صلوات الله علیه

شهادت عصا بر امامت

قاضى یحیى بن اکثم که از دشمنان سرسخت اهل بیت و از گرفتاران در دام عجب علم و حریصان بر مقام و مال دنیا بود مى گوید:روزى داخل شدم که قبر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وسلم را زیارت کنم ، امام جواد علیه السلام را دیدم که با او راجع به مسائل گوناگونى مناظره کردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : میخواهم چیزى از شما بپرسم ولى شرم دارم ، امام فرمود: من پاسخ آنرا بدون آنکه سؤ الت را بر زبان آورى مى گویم ، تو مى خواهى سؤ ال کنى ، امام کیست ؟

گفتم : آرى به خدا سوگند سؤ الم همین است .

فرمود: منم

گفتم : نشانه یى بر این مدعا دارى ؟

در این هنگام عصایى که در دست آن حضرت بود به سخن درآمد و گفت :

ان مؤلائى امام هذا الزمان و هو الحجة .

همانا مولاى من حجت خدا و امام این زمان است.

شفای چشم

محمدبن میمون مى گوید: من در مکه همره امام رضا علیه السلام بودم به حضرت عرض کردم : من مى خواهم به مدینه بروم ، نامه اى بنویس به ابى جعفر علیه السلام ببرم امام رضا علیه السلام تبسم فرمود و نامه اى نوشت .

به مدینه رفتم و چشمهایم درد داشت (و درست نمى دید) به خانه امام رفتم نامه را دادم موفق – غلام امام – گفت سرنامه را بگشا و بازکن و در پیش روى امام بگیر (چنان کردم ) سپس حضرت جواد علیه السلام به من فرمود: اى محمد حال چشمت چطور است؟

عرض کردم یا ابن رسول الله بیمار است و نور چشمم رفته همانطور که مشاهده مى فرمائید.

آنگاه دستش را دراز کرد و بر چشم من کشید بینائیم برگشت همانند سالمترین وضعیتى که بود شده بودم ، سپس دستها و پاهاى حضرت را بوسیدم و برگشتم در حالیکه بینا شده بودم و حضرت جواد علیه السلام در این زمان کمتر از سه سال داشت.

دلائل الامامه ص 209,

تا به حضرت حجت (عج) توسل پيدا كردم ، آقا (عج) تشريف آوردند

یکی از نزدیکان مرحوم ایت الله حق شناس رضوان الله علیه نقل میکنند : مرحوم حاج آقا (آيت الله حق شناس) هنگامي كه مي خواستند به مكه مشرف شوند در فرودگاه مهرآباد از پرواز جاماندند ومجبور شدند براي پرواز بعدي ، به صورت تنها اعزام شوند. 

ايشان پس از پياده شدن از هواپيما در عربستان (مكه) به دليل اينكه كسي ايشان را نمي شناخت و كاروان خود را نيز گم كرده بود وايشان نيز نمي دانست كه محل اسكان كاروان وهمراهان كجاست سوار برتاكسي مي شوند وراننده تاكسي نيز ايشان را در كنار يك كارواني پياده مي كند ودر طي اين مسير برخورد احترام آميزي نيز با ايشان صورت نمي گيرد. 

حتي آن كاروان جايي مثل انباري كه پياز وسيب زميني و.. در آن مكان بود را در اختيار آيت الله حق شناس قرار مي دهد ومي گويند شما زائر ما نيستي !

آيت الله حق شناس كه به دليل كهولت سن و وضعيت جسماني از يك طرف وبرخورد نامناسب افراد باايشان "مضطر" شده بودند، در همان مكان (انباري هتل) به وجود مقدس صاحب الزمان (عج) توسل پيدا مي كنند .

آيت الله حق شناس مي گويد :

تا به حضرت حجت (عج) توسل پيدا كردم ، آقا (عج) تشريف آوردند،  بلند شدم ،  تمام قد ايستادم ،  ايشان به من  لبخند ي زدند و15 دقيقه آقاامام زمان را نگه داشتم و خدمتشان گزارش دادم كه من از پرواز جاماندم ، راه را گم كردم و...با من بدرفتاري كردند به من اين چيزها را گفتند ومي گويند تو از مانيستي ....، حضرت (عج) در طول اين مدت كه به ايشان گزارش مي دادم ودرد ودل مي گفتم تمام عرايض بنده را مي شنيدند ، پس از پايان عرايضم ، حضرت حجت تشريف بردند ، با رفتن امام زمان ، ناگهان درب انباري بازشد وسركنسول ايران درجده  وارد شد وگفت كه شما كجا بوديد وما دنبال شما بسيار گشتيم و...
؛آقاي ر- ل پس از بيان اين خاطره به نقل از آيت الله حق شناس ادامه داد:

اين در حالي بود كه هيچكس نمي دانست آيت الله حق شناس كجا هستند سپس با عزت واحترام فراوان با ايشان برخورد مي شود و همه امكانات مهيا مي شود.

آيت الله حق شناس پس از بيان اين خاطره مي فرمودند :

هر شخص مضطري در هر مكاني كه باشد به حضرت بقيه الله متوسل شود، خود حضرت تشريف مي آورند... 
 

تمام افرینش در خدمت امام هادی علیه السلام

در دستگاه متوکّل مرد سخنوری بود به نام هریسه، روزی به متوکّل گفت: کاری که دستگاه تو برای امام هادی علیه السلام انجام می‪دهد هیچ‪ کس برای خودت انجام نمی‪دهد، زیرا هرگاه او به این‪ جا می‪آید حتی زحمت کنار زدن پرده را نیز تحمّل نمی‪کند و اطرافیان تو پرده را برایش بالا می‪زنند. متوکّل اعلان کرد که از این به بعد کسی حقّ ندارد برای علی بن محمّد دست به پرده‪ها بزند، امّا با ورود حضرت، باد پرده‪ها را بالا برد و بعد از ورود حضرت، پرده‪ها به حال خود بازگشت. این قضیه هنگام مراجعت حضرت نیز تکرار شد، متوکّل احساس کرد که مشکل پیچیده‪تر شد و ادامه این روند بیشتر به ضرر اوست لذا دستور داد: بعد از این که او به این جا آمد پرده را برایش کنار بزنید.(1)

 لا یَرضی الحَسودُ عَمّن یَحسُدهُ الاّ بِالمَوتِ اَو بِزَوالِ النِّعمَةِ. (2)

حسود جز به مرگ آن که به دو حسد می‪ورزد و یا زوال نعمت از او راضی نخواهد شد.

                                                                                              حضرت علی علیه السلام

پی‌نوشت‪ها:

1- بحارالانوار، ج50، ص 203 .

2- غررالحکم و دررالکلم، ص 301 .

منبع:جلوه‌های تقوا،محمدحسن حائری یزدی، ج 3

اعمالتان پیش ما حاضر است و ما همیشه متوجه رفتار شما هستیم

ابوبصیر می گوید:امام باقر علیه السلام از شخصی که از آفریقا آمده بود حال یکی از شیعیانش را پرسید، فرمود:حال راشد چطور است ؟

آن مرد گفت :هنگامی که حرکت کردم او صحیح و سالم بود و به شما نیز سلام رساند.

امام فرمود:خداوند رحمتش کند!

مرد: مگر راشد مرد؟

امام : آری !

کی مرده است ؟

دو روز پس از حرکت تو.

عجب ، راشد نه مرضی داشت و نه مبتلا به دردی بود!

مگر هر کس می میرد با مرض و علت خاصی می میرد؟

ابوبصیر می گوید: پرسیدم :راشد چگونه آدمی بود؟

امام فرمود:یکی از دوستان و علاقمندان ما بود.

سپس فرمود:شما فکر می کنید که چشمهای بینا و گوشهای شنوا همراه شما نیست ؟

اگر چنین فکر کنید، بد فکر کرده اید. به خدا سوگند! چیزی از کارهای شما بر ما مخفی نیست ، تمامی اعمالتان پیش ما حاضر است و ما همیشه متوجه رفتار شما هستیم . سعی کنید خودتان را به کارهای خوب عادت دهید و جزو خوبان باشید و با همین نشانه نیک هم شناخته شوید و من فرزندان خود و همه شیعیانم را به کارهای نیک فرمان می دهم

بر گرفته از: داستانهای بحارالانوار

میلاد با سعادت حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه و حلول ماه رجب مبارک باد

نان و ماست كافى بود

ایت الله بهجت رضوان الله علیه نقل میفرمودند.از مرحوم شيخ عبدالكريم حايرى رحمه الله علیه  نقل شده است : زمانى كه در كربلا مشرف بودند، شاگردى داشتند كه نزد ايشان مكاسب مى خواند، روزى حاج شيخ ايشان را جهت نهار دعوت فرمودند، تا اين كه روز موعود فرا رسيد ولى ايشان فراموش كرده بودند كه كسى را دعوت كرده اند و ايشان در خانه فقط نان و ماست داشتند و يك قران نزد ايشان امانت بود، با اجازه ى تصرف كه داشتند و يا به اذن فحوى ، آن را برداشتند و نان و كباب براى آن شيخ تهيه نمودند؛ ولى وقتى كه ميهمان بر سر سفره حاضر شد، فقط نان و ماست ميل مى كرد، حاج شيخ به ايشان مى فرمود و اصرار مى كرد كه بفرماييد از نان و كباب ميل كنيد، ولى ايشان امتناع مى ورزيد تا اين كه گفت : آقا، همان نان و ماست كافى بود، ديگر نان و كباب با پول امانتى لازم نبود!

خدایا همان طور که او دل ما را به درد آورد دلش را به درد بیاور

ایت الله  مجتهدی رضوان الله علیه  می فرمودند: روزی شیخ با عده ای از شاگردانشان به باغ دولت آباد در نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم(ع) رفته بودند در نزدیکی آنجا عده ای جوان مشغول لهو و لعب و تنبک زدن و رقصیدن بودند ایشان از باب امر به معروف و نهی از منکر پیغام دادند که چون این کار منکر است لذا آن را ترک کنید و ساکت باشید ولی آنها گوش ندادند در میان آنها شخص تنبک زنی بود که مجلس را گرم می کرد و بقیه افراد مشغول لهو ولعب بودند، مرحوم شیخ جوان تنبک زن را نفرین کرد که خدایا همان طور که او دل ما را به درد آورد دلش را به درد بیاور. فردای آن روز وقتی ایشان به درس رفتند شخصی آمد و گفت: آقا پسری که شما نفرینش کردید از دیشب تاکنون به دل دردی شدید مبتلا شده به حدی که دکترها نمی توانند درد او را ساکت نمایند، و همچنان آه و ناله می کند و ظاهراً به خاطر این است که شما را ناراحت کرده است، لذا استدعا داریم که شما از او راضی شوید. مرحوم شیخ هم فرمودند: ما او را بخشیدیم و با این جمله بلافاصله آن جوان خوب شد.

نمازم را كه خوانده ام ، شامم را هم خورده ام

 ایت الله بهجت رضوان الله علیه نقل میفرمودند حاج آقا حسين فاطمى رحمه الله - در رابطه با حال وفاتش مى فرموده است : من از خدا دو حاجت دارم : اول اين كه با حال مناسبى از اين دنيا بروم ؛ دوم : اين كه اين حال مناسب با من تا آخر محفوظ باشد.
هم چنين وقت وفاتش مكرر مى فرموده است : نمازم را كه خوانده ام ، شامم را هم خورده ام حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - هم كه فرمود:
من كان آخر كلامه لا اله الا الله ، دخل الجنة
هر كس آخرين سخنش كلمه ى لا اله الا الله باشد، وارد بهشت خواهد شد. سپس چند بار تهليل مى گفته ، و باز دوباره مطلب را تكرار مى كرد و سپس مى گفت : با اين حال خوب ، منتظر چه هستيم يا چه هستند؟
و با اين حال از دنيا رفت . خوشا به سعادت كسى كه با حال خوب از دنيا برود و در آخرت خوب مورد استقبال قرار گيرد!


دوستان بازدید کننده از وبلاگ با تو میگویم در صورتی که سایت یا وبلاگی دارند و مایل به تبادل لینک با این وبلاگ هستند در صندوق نظرات اعلام بفرمایند. 

توصیه ایت الله بهجت رضوان الله علیه به زیارت سید الکریم صلوات الله علیه

 فرزند مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه گفت: آیت الله بهجت به زیارت حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، اصرار داشتند و می فرمودند: «اهل تهران اگر هفته ای یک مرتبه به زیارت ایشان نروند، جفا کرده اند

حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی بهجت فومنی، فرزند مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه در گفت و گویی با موضوع جستارهایی در مکتب عرفانی و سلوک اخلاقی پدر بزرگوارشان افزود: ایشان وقتی می خواستند به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شوند و نیز در بازگشت از حرم مطهر رضوی، اصرار داشتند از سر راه باید به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام برویم.

وی همچنین در بیان خاطره ای در این خصوص گفت: یک بار اتفاق افتاد که ما در راه بازگشت از مشهد نزدیک ساعت 12 شب به تهران رسیدیم، نیمه شب بود در حرم بسته بود ولی ایشان فرمودند: «اثاث را می گذاریم پشت در حرم، همین جا می مانیم تا در حرم باز شود»، ایشان پشت در حرم می ماندند و می گفتند: «به هر نحوی هست نباید محروم شویم».