شهادت عصا بر امامت

قاضى یحیى بن اکثم که از دشمنان سرسخت اهل بیت و از گرفتاران در دام عجب علم و حریصان بر مقام و مال دنیا بود مى گوید:روزى داخل شدم که قبر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وسلم را زیارت کنم ، امام جواد علیه السلام را دیدم که با او راجع به مسائل گوناگونى مناظره کردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : میخواهم چیزى از شما بپرسم ولى شرم دارم ، امام فرمود: من پاسخ آنرا بدون آنکه سؤ الت را بر زبان آورى مى گویم ، تو مى خواهى سؤ ال کنى ، امام کیست ؟

گفتم : آرى به خدا سوگند سؤ الم همین است .

فرمود: منم

گفتم : نشانه یى بر این مدعا دارى ؟

در این هنگام عصایى که در دست آن حضرت بود به سخن درآمد و گفت :

ان مؤلائى امام هذا الزمان و هو الحجة .

همانا مولاى من حجت خدا و امام این زمان است.

شفای چشم

محمدبن میمون مى گوید: من در مکه همره امام رضا علیه السلام بودم به حضرت عرض کردم : من مى خواهم به مدینه بروم ، نامه اى بنویس به ابى جعفر علیه السلام ببرم امام رضا علیه السلام تبسم فرمود و نامه اى نوشت .

به مدینه رفتم و چشمهایم درد داشت (و درست نمى دید) به خانه امام رفتم نامه را دادم موفق – غلام امام – گفت سرنامه را بگشا و بازکن و در پیش روى امام بگیر (چنان کردم ) سپس حضرت جواد علیه السلام به من فرمود: اى محمد حال چشمت چطور است؟

عرض کردم یا ابن رسول الله بیمار است و نور چشمم رفته همانطور که مشاهده مى فرمائید.

آنگاه دستش را دراز کرد و بر چشم من کشید بینائیم برگشت همانند سالمترین وضعیتى که بود شده بودم ، سپس دستها و پاهاى حضرت را بوسیدم و برگشتم در حالیکه بینا شده بودم و حضرت جواد علیه السلام در این زمان کمتر از سه سال داشت.

دلائل الامامه ص 209,