شهید امیر درویش زاده
شهید امیر درویش زاده متولد 1342 شهادت 1365
رضا
یک فرزند
محل شهادت تهران بزرگ میدان رسالت
سو قصد
محل دفن بهشت زهرا 
شهید امیر درویش زاده متولد 1342 شهادت 1365
رضا
یک فرزند
محل شهادت تهران بزرگ میدان رسالت
سو قصد
محل دفن بهشت زهرا 
هر فردی می تواند نام خود و افراد در قید حیات و افرادی که به دیار باقی شتافته اند را برای زیارت به نیابت ارسال نماید.
وی گفت صفحه «نامه ای برای امام حسین عليه السلام بنویس» . کادر سمت چپ صفحه به نامه برای حضرت امام حسین ع (علیه السّلام) اختصاص خواهد یافت که در ضریح آن حضرت قرار داده خواهد شد. الصفار گفت: آخرین مهلت ارسال درخواست زیارت به نیابت و نامه ها صبح روز یکشنبه می باشد تا پرسنل بتوانند با چاپ و ارسال درخواستها برای ادای زیارت و دعا و رساندن عریضه ها و نامه ها به داخل ضریح حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) اقدام نمایند
عریضه و حاجات را در کادر سمت چپ صفحه نوشته تا در ضریح مطهر امام حسین علیه السلام قرار داده شود
در کادر سمت راست نام فردی که میخواهید از طرف او زیارت به نیابت انجام شود وارد بفرمایید
لطفاً اطلاع رسانی شود
منبع سایت رسمی حرم امام حسین علیه السلام
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَخِيهِ أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ النَّبِيِّ (ص) وَرِثَ النَّبِيِّينَ كُلَّهُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ مُحَمَّدٌ (ص) أَعْلَمُ مِنْهُ قَالَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْمَنَازِلِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ لِلْهُدْهُدِ حِينَ فَقَدَهُ وَ شَكَّ فِي أَمْرِهِ«فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ» حِينَ فَقَدَهُ فَغَضِبَ عَلَيْهِ فَقَالَ «لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ» وَ إِنَّمَا غَضِبَ لِأَنَّهُ كَانَ يَدُلُّهُ عَلَى الْمَاءِ فَهَذَا وَ هُوَ طَائِرٌ قَدْ أُعْطِيَ مَا لَمْ يُعْطَ سُلَيْمَانُ وَ قَدْ كَانَتِ الرِّيحُ وَ النَّمْلُ وَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ وَ الشَّيَاطِينُ وَ الْمَرَدَةُ لَهُ طَائِعِينَ وَ لَمْ يَكُنْ يَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ كَانَ الطَّيْرُ يَعْرِفُهُ وَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى» وَ قَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِي فِيهِ مَا تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَ تُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ تُحْيَا بِهِ الْمَوْتَى وَ نَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ إِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ لآَيَاتٍ مَا يُرَادُ بِهَا أَمْرٌ إِلَّا أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ بِهِ مَعَ مَا قَدْ يَأْذَنُ اللَّهُ مِمَّا كَتَبَهُ الْمَاضُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ «وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» ثُمَّ قَالَ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» فَنَحْنُ الَّذِينَ اصْطَفَانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَوْرَثَنَا هَذَا الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ. (3)
محمد بن ابراهیم از احمد بن ابی زاهر یا غیر از او از محمد بن حماد از برادرش احمد بن حماد از ابراهیم از پدرش نقل کرده است که حضرت امام موسی به جعفر (علیه السّلام) فرمودند به او عرض كردم: قربانت به من خبر ده كه پيغمبر وارث همه پيغمبران است؟ فرمودند: آرى. گفتم: از دوران آدم تا به خود آن حضرت برسد؟ فرمود: خدا هيچ پيغمبرى مبعوث نكرده جز اينكه محمد از او اعلم است، گويد: گفتم: عيسى بن مريم مردهها را به اذن خدا زنده مى كرد. فرمود: راست گفتى و سليمان بن داود هم زبان پرندگان مى دانست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم داراى اين مراتب بود؟ گويد: فرمود: به راستى سليمان بن داود (علیه السّلام) وقتى هدهد را گم كرد و در باره اش به شك افتاد گفت: «چرا هدهد را نمی بینم؟ مگر او غایب است؟ (سوره مبارکه نمل، آیه 20)» وقتى ديد كه حاضر نيست بر او خشم گرفت و گفت: «هر آينه او را شكنجه سختى دهم مگر آنكه دليل و عذر روشنى براى غيبت خود بياورد. (سوره مبارکه نمل، آیه21)» همانا به او خشم گرفت براى آنكه رهنماى او براى آب بود.
بنا بر اين به همين پرنده كوچك چيزى عطا شده بود كه سليمان (علیه السّلام) نداشت و با اينكه باد و مورچه و انس و جن و شياطين و سركشان همه مطيع او بودند، قادر به یافتن آب نبود، به راستى خدا در كتاب خود مى فرمايد: « اگر قرآنى بود كه كوهها بدان به جنبش آيند يا زمين پارهپاره شود يا مردگان را به سخن آرد، جز اين قرآن نمى بود. (سوره مبارکه رعد، آیه 31)» ما وارث اين قرآنيم كه در آن است آنچه كوهها را به گردش آورد و كشورها را قطع مسافت كند و مردهها بدان زنده شوند، ما جایگاههای آب را بشناسيم همانا در كتاب خدا آياتى است كه بوسيله آنها چيزى خواسته نشود جز اينكه خدا به آن اجازه دهد علاوه بر آنچه خدا براى پيغمبران گذشته اجازه فرموده است همه اينها را خدا در قرآن براى ما مقرر فرموده است. به راستى خداوند می فرمايد: « و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست، مگر اينكه در كتابى روشن [درج] است. (سوره مبارکه نمل، آیه 75)» سپس فرموده است: «سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم. (سوره مبارکه فاطر، آیه 32)» مائيم كه خداى عز و جل ما را برگزيده است و به ما به ارث داده اين كتابى را كه در آن شرح و بيان هر چيزى هست. (4)
3) الكافي، جلد1، صفحه 226
(4) أصول الكافي، جلد2، صفحه 203 – 199
منبعhttps://www.imamhussain.org/persian/paradiseofgod-370/23780
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَخِيهِ أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ النَّبِيِّ (ص) وَرِثَ النَّبِيِّينَ كُلَّهُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ مُحَمَّدٌ (ص) أَعْلَمُ مِنْهُ قَالَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْمَنَازِلِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ لِلْهُدْهُدِ حِينَ فَقَدَهُ وَ شَكَّ فِي أَمْرِهِ«فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ» حِينَ فَقَدَهُ فَغَضِبَ عَلَيْهِ فَقَالَ «لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ» وَ إِنَّمَا غَضِبَ لِأَنَّهُ كَانَ يَدُلُّهُ عَلَى الْمَاءِ فَهَذَا وَ هُوَ طَائِرٌ قَدْ أُعْطِيَ مَا لَمْ يُعْطَ سُلَيْمَانُ وَ قَدْ كَانَتِ الرِّيحُ وَ النَّمْلُ وَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ وَ الشَّيَاطِينُ وَ الْمَرَدَةُ لَهُ طَائِعِينَ وَ لَمْ يَكُنْ يَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ كَانَ الطَّيْرُ يَعْرِفُهُ وَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى» وَ قَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِي فِيهِ مَا تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَ تُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ تُحْيَا بِهِ الْمَوْتَى وَ نَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ إِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ لآَيَاتٍ مَا يُرَادُ بِهَا أَمْرٌ إِلَّا أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ بِهِ مَعَ مَا قَدْ يَأْذَنُ اللَّهُ مِمَّا كَتَبَهُ الْمَاضُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ «وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» ثُمَّ قَالَ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» فَنَحْنُ الَّذِينَ اصْطَفَانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَوْرَثَنَا هَذَا الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ. (3)
محمد بن ابراهیم از احمد بن ابی زاهر یا غیر از او از محمد بن حماد از برادرش احمد بن حماد از ابراهیم از پدرش نقل کرده است که حضرت امام موسی به جعفر (علیه السّلام) فرمودند به او عرض كردم: قربانت به من خبر ده كه پيغمبر وارث همه پيغمبران است؟ فرمودند: آرى. گفتم: از دوران آدم تا به خود آن حضرت برسد؟ فرمود: خدا هيچ پيغمبرى مبعوث نكرده جز اينكه محمد از او اعلم است، گويد: گفتم: عيسى بن مريم مردهها را به اذن خدا زنده مى كرد. فرمود: راست گفتى و سليمان بن داود هم زبان پرندگان مى دانست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم داراى اين مراتب بود؟ گويد: فرمود: به راستى سليمان بن داود (علیه السّلام) وقتى هدهد را گم كرد و در باره اش به شك افتاد گفت: «چرا هدهد را نمی بینم؟ مگر او غایب است؟ (سوره مبارکه نمل، آیه 20)» وقتى ديد كه حاضر نيست بر او خشم گرفت و گفت: «هر آينه او را شكنجه سختى دهم مگر آنكه دليل و عذر روشنى براى غيبت خود بياورد. (سوره مبارکه نمل، آیه21)» همانا به او خشم گرفت براى آنكه رهنماى او براى آب بود.
بنا بر اين به همين پرنده كوچك چيزى عطا شده بود كه سليمان (علیه السّلام) نداشت و با اينكه باد و مورچه و انس و جن و شياطين و سركشان همه مطيع او بودند، قادر به یافتن آب نبود، به راستى خدا در كتاب خود مى فرمايد: « اگر قرآنى بود كه كوهها بدان به جنبش آيند يا زمين پارهپاره شود يا مردگان را به سخن آرد، جز اين قرآن نمى بود. (سوره مبارکه رعد، آیه 31)» ما وارث اين قرآنيم كه در آن است آنچه كوهها را به گردش آورد و كشورها را قطع مسافت كند و مردهها بدان زنده شوند، ما جایگاههای آب را بشناسيم همانا در كتاب خدا آياتى است كه بوسيله آنها چيزى خواسته نشود جز اينكه خدا به آن اجازه دهد علاوه بر آنچه خدا براى پيغمبران گذشته اجازه فرموده است همه اينها را خدا در قرآن براى ما مقرر فرموده است. به راستى خداوند می فرمايد: « و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست، مگر اينكه در كتابى روشن [درج] است. (سوره مبارکه نمل، آیه 75)» سپس فرموده است: «سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم. (سوره مبارکه فاطر، آیه 32)» مائيم كه خداى عز و جل ما را برگزيده است و به ما به ارث داده اين كتابى را كه در آن شرح و بيان هر چيزى هست. (4)
3) الكافي، جلد1، صفحه 226
(4) أصول الكافي، جلد2، صفحه 203 – 199
منبعhttps://www.imamhussain.org/persian/paradiseofgod-370/23780/
ثُمَّ خَرَجُوا فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَقَدْ رَأَيْتُكَ تُكَلِّمُ هَذَا الْغُلَامَ بِالْحَبَشِيَّةِ، فَمَا ذَا أَمَرْتَهُ؟
قَالَ: «أَمَرْتُهُ أَنْ يَسْتَوْصِيَ بِأَصْحَابِهِ خَيْراً وَ يُعْطِيَهُمْ فِي كُلِّ هِلَالٍ ثَلَاثِينَ دِرْهَماً وَ ذَلِكَ أَنِّي لَمَّا نَظَرْتُ إِلَيْهِ عَلِمْتُ أَنَّهُ غُلَامٌ عَاقِلٌ مِنْ أَبْنَاءِ مُلْكِهِمْ فَأَوْصَيْتُهُ بِجَمِيعِ مَا أَحْتَاجُ إِلَيْهِ فَقَبِلَ وَصِيَّتِي وَ مَعَ هَذَا غُلَامٌ صِدْقٌ.»
ثُمَّ قَالَ: «لَعَلَّكَ عَجِبْتَ مِنْ كَلَامِي إِيَّاهُ بِالْحَبَشِيَّةِ؟ لَا تَعْجَبْ فَمَا خَفِيَ عَلَيْكَ مِنْ أَمْرِ الْإِمَامِ أَعْجَبُ وَ أَكْثَرُ وَ مَا هَذَا مِنَ الْإِمَامِ فِي عِلْمِهِ إِلَّا كَطَيْرٍ أَخَذَ بِمِنْقَارِهِ مِنَ الْبَحْرِ قَطْرَةً مِنْ مَاءٍ أَ فَتَرَى الَّذِي أَخَذَ بِمِنْقَارِهِ نَقَصَ مِنَ الْبَحْرِ شَيْئاً؟
قَالَ: فَإِنَّ الْإِمَامَ بِمَنْزِلَةِ الْبَحْرِ لَا يَنْفَدُ مَا عِنْدَهُ وَ عَجَائِبُهُ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ وَ الطَّيْرُ حِينَ أَخَذَ مِنَ الْبَحْرِ قَطْرَةً بِمِنْقَارِهِ لَمْ يَنْقُصْ مِنَ الْبَحْرِ شَيْئاً كَذَلِكَ الْعَالِمُ لَا يَنْقُصُهُ عِلْمُهُ شَيْئاً وَ لَا تَنْفَدُ عَجَائِبُهُ.» (1)
محمد بن عیسی از ابن فضال نقل کرد که على بن ابى حمزه گفت: خدمت حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السّلام) بودم سى نفر غلام حبشى برايش خريده بودند آنها را آوردند با يكى از آنها كه زيبا بود صحبت كرد سخنانى به او نزديك يك ساعت گفت و مقدارى پول در اختيارش گذاشت. فرمود: به هر يك از دوستان خود در هر ماه سى درهم بده آنها رفتند.
عرض كردم: فدايت شوم با آن غلام به زبان حبشى صحبت كردى چه دستوری به او دادى؟
حضرت فرمودند: گفتم همراهانش را وادار به كار نيك كند و هر ماه به هر كدام سى درهم بدهد، وقتى چشمم به او افتاد فهميدم پسر زيرك و از فرزندان رؤساى آنها است. هر چه لازم بود به او سفارش كردم سخنانم را پذيرفت غلام درستى است.
حضرت فرمودند: شايد تو تعجب كردى كه من با او به زبان حبشى صحبت كردم؟ تعجب نكن آنچه از كار امام بر تو پوشيده و مخفى است بيشتر از اينها است، اين كار در مقابل علم امام مانند آن است كه مرغى از دريایى با منقار خود يك قطره آب بردارد آيا با برداشتن آن يك قطره آب دريا نقصان مى پذيرد. امام چون دريا است كه كمالات او تمام ناشدنى است و رفتارهای عجيب امام بيش از اينها است. وقتى مرغ با منقار از دريا آب بردارد چيزى كم نمي شود همين طور از علم امام چيزى كم و كاست نمىشود و عجائب او پايان پذير نيست. (2)
(1) قرب الإسناد، صفحه 336 – 335
(2)زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام (ترجمه جلد 48 بحار الأنوار)، صفحه 86 – 85
منبعhttps://www.imamhussain.org/persian/paradiseofgod-370/23780/
دریچه ای برای انتقال نامه ها و حاجت های شما به داخل ضریح مطهر حضرت ابالفضل علیه السلام . نامه های شما از طریق این صفحه دریافت، چاپ و در ضریح مطهر قرار داده می شوند. توسط سایت حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام
https://alkafeel.net/message/?lang=pr
مرحوم آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواريخ مى نويسد: عالم جليل ، شيخ محمّد على شامى كه از جمله علما و محصّلين نجف اشرف است به حقير فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سيّد مرتضى علم الهدى و سن شريفش از نود افزون بوده و بسيار شريف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.
شبى دختر بزرگ ايشان جناب رقيّه بنت الحسين عليهماالسلام را در خواب ديد كه فرمود به پدرت بگو به والى بگويد ميان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذيّت است ؛ بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند.
دخترش به سيّد عرض كرد، و سيّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتيب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سيّد باز همين خواب را ديد. به پدر گفت ، و او همچنان ترتيب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سيّد همين خواب را ديد و به پدر گفت ، ايضا ترتيب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سيّد، مخدّره را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟))
صبح سيّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شيعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظيف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بيرون بياورد تا قبر مطهّر را تعمير كنند.
بزرگان و صلحاى شيعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظيف در بركردند. قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيّد ابراهيم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سيّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمين زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحيح و سالم مى باشد، لكن آب زيادى ميان لحد جمع شده است .
سيّد بدن شريف مخدّره را از ميان لحد بيرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز به همين شکل بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گريه مى كرد تا آنكه لحد حضرت رقیه(سلام الله علیها) را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مى شد سيّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظيفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمير قبر و لحد فارغ شدند. سيّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت اين مخدّره در اين سه روز سيّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجديد وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سيّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود به نام سيّد مصطفى .
در پايان ، والى تفصيل ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت ، و او هم توليت زينبيّه و مرقد شريف رقيّه و مرقد شريف امّ كلثوم و سكينه عليهماالسلام را به سيّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سيّد عبّاس پسر آقا سيّد مصطفى پسر سيّد ابراهيم متصدّى توليت اين اماكن شريفه است .
آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى سپس مى گويد: گويا اين قضيّه در حدود سنة هزار و دويست و هشتاد اتّفاق افتاده است .
در احادیث معتبر از طریق شیعه و سنی آمده است كه در روز رستاخیر حضرت فاطمه علیهاالسلام را به ناقهاى از ناقههاى بهشتى سوار مىكنند و ملائكه اطراف او را مىگیرند، جبرئیل از طرف راست، میكائیل از طرف چپ، امیرالمؤمنین پیشاپیش، امام حسن و امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین نیز از پشت سر، ایشان را همراهى مىكنند، و با تمام عظمت و جلالت وى را به محشر مىآورند، تا جایى كه خلایق از دیدن ایشان سرهاى خود را پایین میاندازند و چشمهایشان را میبندند، تا فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله عبور كند.
مردم محشر با شنیدن این پیام كه از سوى عرش خدا صادر مىگردد، همگى سرهاى خود را پایین مىاندازند و چشمهایشان را مىبندند و فاطمه علیهاالسلام از روى پل صراط عبور مىكند و در كنار بهشت قرار مىگیرد. سپس با عزت و احترام بىنظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان حضرت را وارد محشر مىكنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالش مىآیند... . (یا مَعشرَ الخَلائق! نكسوا رُئوسِكُم و غَضُّوا اَبصارَكُم حَتى تَمُّر فاطمه علیهاالسلام بِنتَ مُحمد عَلى الصِراطِ، فَتَمُر مَع سَبعین الف جاریه مِن الحُور العَین... .)
منبع:
- كنزالعمال، ج 12، ص 105.
- فرائدالسمطین، ج 2، ص 49، ش 380 و ص 64، ش 387.
- سفینة البحار، ج 2، ص 375.
- شرح نهج البلاغه ابن ابىالحدید، ج 9، ص 193.
- بحارالانوار، ج 43، ص 53 و ص 219. منبع تبیان
شیخ صدوق در كتاب امالى خود از جابر بن عبدالله روایت كرده كه گفت: شنیدم كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) سه روز قبل از رحلت خود به حضرت على(علیهالسلام) مىفرمود:
اى پدر دو نوگل من! سلام بر تو باد، من درباره دو نوگل دنیوى خود به تو توصیه و سفارش مىنمایم، طولى نمىكشد كه تو دو ركن زندگى خویش را از دست خواهى داد، من تو را به خداوند مىسپارم .
هنگامى كه پیامبر اسلام از جهان رحلت كرد، على بن ابى طالب علیه السلام فرمود:
این یكى از آن دو ركن من بود كه رسول خدا صلی الله علیه و اله به من خبر داد. و پس از آن كه حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از دنیا رفت، فرمود: این دومین ركنى بود كه پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله به من خبر داد.
امالى الصدوق:
ابن المتوكل، عن محمد العطار، عن ابن ابى الخطاب، عن حماد بن عیسى، عن الصادق، عن ابیه علیهماالسلام قال: قال جابر بن عبدالله: سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول لعلى بن ابى طالب علیهالسلام قبل موته بثلاث: سلام علیك یا اباالریحانتین، اوصیك بریحانتى من الدنیا، فعن قلیل ینهد ركناك، والله خلیفتى علیك
فلما قبض رسول الله(صلى الله علیه و آله) قال على (علیهالسلام): هذا احد ركنى الذى قال لى رسول الله صلى الله علیه و آله فلما ماتت فاطمة (علیهاالسلام) قال على (علیهالسلام): هذا الركن الثانى الذى قال رسول الله صلى الله علیه و آله .
مع: ابى، عن سعد، عن ابن عیسى، عن محمد بن یونس، عن حماد مثله .
امالى الصدوق، ص 117، ش 4.تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .