
در كتاب ((مناقب )) آمده است :
سلیمه كاتب گوید: یكى از خطباى متوكّل ملقب به ((هریسه )) به متوكّل گفت : تو با هیچ كس آنگونه كه در مورد على بن محمد رفتار مى نمایى ، رفتار نمى كنى . وقتى او وارد خانه تو مى شود همه به او خدمت مى نمایند و همواره براى ورود او پرده را كنار مى زنند.
متوكّل به همه درباریان دستور داد كه براى آن حضرت خدمتى نكرده و پرده را كنار نزنند.
كسى خبر داد كه على بن محمد علیهماالسلام وارد خانه مى شود، پس كسى بر آن حضرت خدمت نكرده و پرده را در برابرش كنار نزد. وقتى امام هادى علیه السلام وارد شد، بادى وزید و پرده را كنار زد و حضرت وارد شد و موقع خروج هم ، چنین شد.
متوكّل گفت : پس از این براى او پرده ها را كنار بزنید، دیگر نمى خواهم باد براى او پرده را كنار بزند.
منبع:چهره هاى درخشان سامرّاء ، حضرت امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ، نوشته ؛ على ربانى خلخالى بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
كلینى و ابن شهرآشوب اینگونه نقل كرده اند:
صالح بن سعید مى گوید: در سامرّا خدمت حضرت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم .
آن جناب را در ((خان الصعالیك )) فرود آورده بودند. آن محل ، نزول فقرا و غریبان بى نام و نشان بود. با تاثر شدید عرض كردم : قربانت گردم ! این ستمكاران در همه امور سعى در اطفاى نور شما كردند تا آن كه شما را در چنین جایى وارد نمودند.
فرمود: اى پسر سعید! هنوز تو در معرفت ما در این پایه اى ؟!
آنگاه حضرتش با دست مباركش اشاره فرمود، بستان هایى را با انواع ریاحین و باغ هاى معطر به اقسام میوه هایى دیدم كه نهرها جارى و قصرهاى مرتفع و غلامان و حوریان خوشرو كه تاكنون دیده نشده است . از مشاهده این احوال حیران و عقلم پریشان شد.
حضرت فرمود: اى پسر سعید! این از آنِ ماست .
خیران اسباطى مى گوید: از عراق به مدینه رفتم و خدمت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم . آن گرامى از من پرسید: واثق چگونه بود؟
عرض كردم : فدایت شوم در عافیت بود و من از دیگران اطلاع و آگاهى بیشترى دارم ، زیرا هم اكنون از راه مى رسم .
فرمود: مردم مى گویند: او مرده است .
چون این موضوع را فرمود، دریافتم منظور از مردم خود امام مى باشد.
آن گاه به من فرمود: جعفر متوكّل چه كرد؟
عرض كردم : به بدترین وضعى در زندان بود.
فرمود: او خلیفه خواهد شد.
آنگاه فرمود: ابن زیّات چه كرد؟
عرض كردم : مردم با او بودند و امر، امر او بود.
فرمود: ریاست بر او شوم است .
سپس قدرى سكوت كرد و فرمود: چاره اى جز اجراى تقدیرات و احكام الهى نیست . اى خیران ! بدان كه واثق مرد، جعفر متوكّل بر جاى او نشست و ابن زیّات كشته شد.
عرض كردم : فدایت شوم چه وقت ؟
فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو.
هنوز بیش از چند روز نگذشته بود كه قاصد متوكّل به مدینه رسید و جریان همان طور بود كه امام هادى علیه السلام فرموده بود.
(ارشاد مفید، ص 309؛ الفصول المهمة ابن صباغ مالكى ، ص 279، با اندكى تفاوت ؛ نورالابصار شبلنجى ، ص 182.)
سید جلیل جناب آقا سید على نقى كشمیرى فرزند صاحب كرامات باهره حاج سید مرتضى كشمیرى فرمود: شنیدم از فاضل محترم جناب آقاى سید عباس لارى كه فرمود:
در اوقات مجاورت در نجف اشرف براى تحصیل علوم دینیه روزى از ماه مبارك رمضان طرف عصر، خوراكى براى افطار خود تدارك كرده ، در حجره گذاردم و بیرون آمده ، در را قفل كردم و پس از اداى نماز مغرب و عشاء و گذشتن مقدارى از شب برگشتم مدرسه براى افطار كردن . چون به در حجره رسیدم ، دست در جیب نموده كلید را نیافتم ، اطراف داخل مدرسه را فحص كردم و از بعض طلاب كه مدرسه بودند پرسش نمودم ، كلید را نیافتم به واسطه فشار گرسنگى و نیافتن راه چاره ، سخت پریشان شدم ، از مدرسه بیرون آمده متحیرانه در مسیر خود تا به حرم مطهر مى رفتم و به زمین نگاه مى كردم ، ناگاه مرحوم حاج سید مرتضى كشمیرى ، اعلى الله مقامه ، را دیدم ؛ سبب حیرتم را پرسید. مطلب را عرض كردم. پس با من به مدرسه آمدند.
نزد حجره ام فرمود: مى گویند نام مادر موسى را اگر كسى بداند و بر قفل بسته بخواند، باز مى شود. آیا جدّه ما، حضرت فاطمه سلام الله علیها كمتر از اوست ؟ پس دست به قفل نهاد و ندا كرد: «یا فاطمه» قفل باز شد.
سیّد عبدالحسین دستغیب، داستانهاى شگفت، ص 133 و 134.
جناب آقاى شیخ عبدالنبى انصارى داراب ، از فضلاى حوزه علمیه قم ، می گوید:
مدت یك سال بود كه دچار كسالت شدید سردرد و سرگیجه شده بودم و در شیراز سه مرتبه و در قم پنج مرتبه و در تهران سه مرتبه به دكترهاى متعددى مراجعه و داروها و آمپولهاى فراوانى مصرف نموده بودم ، ولى تمام اینها فقط گاهى مسكن بود و دوباره كسالت عود مى كرد. تا این كه یكى از شبها، در عین ناراحتى به سختى به منزل آیة الله بهجت كه یكى از علماى برجسته و از اتقیاى زمان است ، براى نماز جماعت . در بین نماز جماعت حالم خیلى بد بود، طورى كه یكى از رفقا فهمید و پرسید: فلانى مثل این كه خیلى ناراحت هستى ؟
گفتم : مدت یك سال است كه این چنین هستم و هر چه هم به دكتر مراجعه نموده ام و دارو مصرف نموده ام ، هیچ تاءثیرى نداشته .
آن آقا، كه خودش از فضلا و متقین بود، فرمود: ما دكترهاى بسیار خوبى داریم ، به آنها مراجعه كنید.فورا فهمیدم و ایشان اضافه فرمود: متوسل به حضرت زهرا سلام الله علیها شوید كه حتما شفا پیدا مى كنید.
حرف ایشان خیلى اثر كرد و تصمیم گرفتم متوسل شوم . آمدم در خیابان با همان ناراحتى به یكى دیگر از فضلا برخوردم كه او هم حقیر را تحریص بر توسل نمود. پس به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها رفتم و سپس به منزل و در گوشه اى تنها شروع به تضرع و توسل و گریه نمودم و حضرت زهرا سلام الله علیها را واسطه قرار دادم و بعد خوابیدم . شب از نیمه گذشته بود، در عالم خواب دیدم كه مجلسى برقرار شد و چند نفر از سادات در آن شركت داشتند و یكى از آنها بلند شد و براى بنده دعایى كرد.
صبح از خواب بیدار شدم سرم را تكان دادم دیدم هیچ آثارى از سردرد و سر گیجه ندارم ، ذوق كردم و فورا رفتم با حالت نشاط و خوشحالى ، كه مدتى بود محروم بودم ، رفقا را دیدم و عده اى را دعوت كردم و مجلس روضه اى را در منزل برقرار نمودم و ان شاء الله تا پایان عمر این روضه ماهانه خانگى را خواهم داشت و اكنون كه حدود هشت ماه است از این جریان مى گذرد، الحمدلله حالم بسیار خوب و توفیقاتم چندین برابر شده و با كمال امیدوارى اشتغال به درس و تبلیغ داشته ام و دارم.(1)
1) سیّد عبدالحسین دستغیب، داستانهاى شگفت، ص 202 و 200.
منبع:کتاب «360 داستان از فضایل مصائب و كرامات فاطمه زهرا علیهاالسلام»، عباس عزیزى.
به مناسبت خجسته سالروز ولادت با سعادت دخت گرامى نبى أكرم حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها..كاربران گرامى مى توانند جهت ثبت نام زيارت به نيابت آن حضرت در مدينه منورة - قبرستان بقيع از طریق لینک ذیل تا روز 23 ارديبهشت 1391 اقدام كنند
به مناسبت سالروز جانگداز رحلت بانوي گرامي و اسوه صبر و وفا حضرت ام البنين همسر حضرت امير المؤمنين عليه السلام و مادر گرامى قمر بني هاشم ابا الفضل العباس عليه السلام در روز 13 جمادي الثاني....كاربران گرامي مي توانند جهت ثبت نام زيارت به نيابت قبر مطهر آن بانوى گرامى در قبرستان بقيع مدينه منوره از طریق لینک ذیل اقدام نمايند.مهلت ثبت نام تا روز 15 ارديبهشت 139۱
ابوالقاسم قُشیرى در كتاب خود از بعضى نقل مى كند (فضّه كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) در بیابانى از كاروان حج، عقب افتاد و تنها در بیابان سرگردان شد) شخصى (بنام عبداللَّه مبارك) كه از كاروان عقب مانده بود مى گوید: بانوئى را در بیابان، تنها دیدم، (سوار بر شتر بودم و نزد او رفتم و هر چه از او پرسیدم، با آیه ى قرآن به من جواب داد، به این ترتیب:).
به او گفتم: تو كیستى؟
زن: وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ: «و بگو سلام بر شما، امّا خواهند دانست» (زخرف- 89).
عبداللَّه: بر او سلام كردم و گفتم: تو در اینجا چه مى كنى؟
زن: وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَمالَهُ مِنْ مُضِلٍ: «هر كس را خدا هدایت كند هیچ گمراه كننده اى نخواهد داشت» (زمر- 37) فهمیدم كه راه را گم كرده است.
عبداللَّه- آیا از جن هستى یا از انس.
زن: یا بَنى آدَمَ حُذُوا زینَتَكُمْ: «اى فرزندان آدم، زینت خود را بردارید» (اعراف- 31) فهمیدم كه از انس است.
عبداللَّه- از كجا مى آیى؟
زن: یُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعیدٍ: «آنها از مكان دور، صدا زده مى شوند» (فصّلت- 44)- فهمیدم كه از راه دور مى آید.
عبداللَّه- كجا مى روى؟
زن: وَلِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ: «خداوند بر مردم مستطیع، حجّ كعبه را واجب كرده است» (آل عمران- 97)- (فهمیدم كه عازم مكّه است)
عبداللَّه- چه وقت از كاروان جدا شدى؟
زن: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ فِى سِتَّةِ اَیّامٍ: «ما آسمان ها و زمین و آنچه را در میان آنهاست، در شش روز آفریدیم» (ق- 38)- فهمیدم شش روز است از كاروان جدا شده است.
عبداللَّه- آیا به غذا میل دارى؟
زن: وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یأْكُلُونَ الطَّعامَ: «ما آنها را پیكرهائى كه غذا نخوردند قرار ندادیم» (انبیاء- 8) فهمیدم كه به غذا میل دارد.
این زن، مادر ما «فضّه» است كه كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، كه بیست سال است به غیر از قرآن، سخنى نگفته است!!
عبداللَّه- شتاب كن و تند تند بیا.
زن: لا یُكَلِفُ اللَّهُ نَفْساً اِلّا وُسْعَها: «خداوند هیچكس را جز به اندازه ى توانائیش تكلیف نمى كند» (بقره- 286)- فهمیدم كه خسته شده و قدرت راهروى ندارد.
عبداللَّه- بر شتر در ردیف من سوار شو.
زن: لَوْ كانَ فِیهما آلِهَةٌ اِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا: «اگر در زمین و آسمان خدایانى جز خداى یكتا باشد، بهم مى خورند» (انبیاء- 22)- فهمیدم كه از سوار شدن به پشت سر من، حیا مى كند.
عبداللَّه- پیاده شدم و او را تنها سوار بر شتر كردم، وقتى سوار بر شتر شد گفت: سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا: «پاك و منزّه است خدائى كه این را مسخر ما ساخت» (زخرف- 13). و قتى كه با كاروان رسیدیم، به او گفتم: آیا از بستگان تو كسى در میان كاروان هست؟
زن: یا داوُدُ اِنّا جَعَلْناكَ خَلِیفَةً فِى الْاَرْضِ: «اى داود ما تو را نماینده ى خود در زمین قرار دادیم» (ص- 26). و َ ما مُحَمَّدٌ اِلّا رَسُولٌ: «و نیست محمّد، جز رسول». (آل عمران- 144).
یا یَحْیى خُذِاْ الكِتّابَ بِقُوَّةٍ: «اى یحیى، كتاب را با قوّت بگیر» (مریم- 12).
یا موسى اِنّى اَنَا اللَّهَ: «اى موسى، منم خداوند» (قصص- 30) دریافتم كه افرادى بنامهاى داود، محمّد، یحیى و موسى، داخل كاروان هستند و با او خویشاوندى دارند، آنها را با نام صدا زدم، ناگهان چهار نفر جوان به سوى آن زن آمدند، به او گفتم: این افراد با تو چه نسبتى دارند؟
زن: اَلْمالُ وَ الْبَنُونُ زِینَةُ الْحیاةِ الدُّنْیا: «و فرزندان زینت حیات دنیا هستند» (كهف- 46)- فهمیدم كه آنها فرزندان او هستند. و قتى كه آنها نزد زن آمدند، زن گفت:
یا اَبَتِ اسْتَأجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأجَرْتَ الْقَوِىُّ الْاَمینُ: «پدرم، او را استخدام كن، چرا كه بهترین كسى را كه استخدام مى توانى كنى، آن كس است كه نیرومند و امین است» (قصص- 26)- فهمیدم كه به آنها مى گوید مزدى به من بدهند، آنها مقدارى پول به من پاداش دادند.
زن گفت: وَاللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ: «خداوند آن پاداش را براى هر كس بخواهد، چند برابر مى كند» (بقره- 261)- فهمیدم به آنها مى گوید: زیادتر بدهید، آنها بر پاداش من افزودند، از آنان پرسیدم: این زن كیست؟
گفتند: «این زن، مادر ما «فضّه» است كه كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، كه بیست سال است به غیر از قرآن، سخنى نگفته است!!». [فضّه اهل نَوْبه بود، بعدها به خانه ى على (علیه السلام) راه یافت و كنیز حضرت زهرا (سلام الله علیها) شد و در محضر او پرورش یافت و به مقامات عالى رسید، و جزء خاندان فاطمه (سلام الله علیها) مشمول نزول آیه 7 تا 9 سوره ى انسان گردید، مروحو علامه ى اصفهانى (كچانى) در یكى از اشعار خود در مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها) مى گوید:
مفتقرا متاب روى از در او به هیچ سوى زانكه مس وجود را، فضّه ى او طلا كند
منبع:رنج ها و فریادهاى فاطمه (سلام الله علیها)، (ترجمه بیت الأحزان)
خاتم المحدثین حاج شیخ عباس قمى (ره)، مترجم: محمد محمدی اشتهاردى
از اسماء بنت عمیس روایت شده كه فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به او فرمود: چه ناپسند است تابوتهایى كه براى زنان مىسازند، زیرا در آن پوششى روى بدن مىافكنند كه اندام میّت براى مردم مشخص است. اسماء عرضه داشت: اى دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) من براى شما تابوتى مىسازم كه نظیر آن را در سرزمین حبشه دیدهام. از این رو، قطعه چوبهاى تازهاى خواست و آنها را صاف كرد و محكم به یكدیگر بست و آن گاه پارچهاى روى آن انداخت، حضرت فاطمه(علیهاالسلام) با دیدن آن تابوت فرمود: چه تابوت زیبایى كه مرد بودن و یا زن بودن در آن مشخص نمىشود.(1)
از امام صادق(علیهالسلام) روایت شده فرمود:
نخستین تابوتى كه در اسلام ساخته شد، تابوت مربوط به (مادرمان) فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بود وى در آن بیمارى كه در اثر آن دنیا را وداع گفت به اسماء فرمود: اسماء! بدنم لاغر و تكیده شده، حاضرى برایم تابوتى درست كنى كه بدنم را بپوشاند؟ اسماء عرضه داشت: بانوى من! دورانى كه من در حبشه به سر مىبردم، دیدم مردم آن سامان براى مردگان خود چگونه تابوتى مىساختند، اگر مایل باشید نظیر آن را برایتان تهیه كنم؟ اگر آن را پسندیدید برایتان مانند آن را تهیه خواهم كرد زهراى مرضیه فرمود: باشد. اسماء تختى را خواست و آن را وارونه كرد و سپس قطعههاى چوبى از نخل طلبید و آنها را به پایههاى تخت محكم بست و آنگاه با پارچهاى آن را پوشاند و عرضه داشت: فاطمه جان! تابوتى را كه دیدم آنها مىساختند به این شكل بود، فاطمه زهرا(علیهاالسلام) فرمود: نظیر همین را برایم بساز و بدنم را بپوشان، خداوند بدنت را از آتش دوزخ مصون دارد .
1- كشف الغمه، ج 1، ص 503، بحارالانوار 213 / 43، تهذیب الأحكام 469 / 1.
برگرفته از کتاب پیشوایان هدایت ج 3، صدیقه كبرى، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام . تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی.
وظیفه شیعه چیست؟ یک کلمه بس است، آن کلمه این است: باید مملکت، اگر مملکت شیعه است، روز سوم جمادی الثانی یکپارچه شیون بشود، به چه دلیل؟ منطق چیست؟ برهان چیست؟ برهانش این است: اگر پدرت غش بکند، بیفتد روی زمین، چه می کنی؟ خاک بر سر ما که نفهمیم چه بود؟ چه شد؟ اولاً این حدیث را دقت کنید – لا اله الا الله- حدیث این است: لما حضرت... قال جعفر بن محمد. این تکه برای شیعه است، آنها برای همه بود. لما حضرت فاطمة الوفاة بکت... گفتنش کمرشکن است، امیرالمؤمنین کیست؟ سید الاوصیاء از شیث تا صاحب الزمان. آنچه عقل را مبهوت می کند، وقتی دید گریه می کند، گفت: یا سیدتی! سید عالم به زهرا گفت: ای سیده من. یا سیدتی! ما یبکیک؟ چرا گریه می کنی؟ یعنی تو می روی در عرش اعلا ،کنار خاتم انبیا، وقت گریه نیست. جواب این است: فقال لها... قالت: ابکی لما تلقی من بعدی. یعنی تا من بودم سپرت بودم... حالا که می روم... فقال لها... اهل علم دقت کنید! به مردم بفهمانید، بدانند سه روز دیگر چه غوغاست، فقال لها: لا تبکی، گریه نکن، فوالله ... مهم این است: فوالله ان ذلک لصغیر عندی فی ذات الله. چه گفت در جواب بی بی؟ گفت: آنچه ببینم... چه دید؟ خطبه را بخوان. 25 سال... یک آن، یک خار توی چشمت برود چه می کنی؟ یک آن، یک ثانیه یک استخوان توی گلویت گیر کند چه می کنی؟ این متن کلام کسی است که خدا شاهد صدق اوست: فصبرت ففی العین قذی وفی الحلق شجی، آن هم 25 سال. بعد قسم خورد، گفت: فوالله همه اینها کوچک است. همچو کسی... ابن ملجم آمد گفت: این شمشیر را به هزار درهم خریدم، هزار درهم دادم زهر دادند، بر فرق تو زدم، این کلام ابن ملجم است. جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد: تهدمت والله ارکان الهدی امّا خودش خم به ابرو نیاورد، گفت: فزت ورب الکعبة. حالا وظیفه شیعه این است: یک مرتبه دو تا پسر از در مسجد وارد شدند، گفتند: مادر ما رفت. تا خبر به او رسید، غُشی علیه، افتاد روی زمین. اگر امیرالمؤمنین به شنیدن غش کند آیا روز سوم، مملکت علی باید چه بکند؟ یا الله!
زمان: 03/02/1391شمسی، 30/05/1433قمری
مکان: مسجد اعظم - قم
روزى من و فاطمه و حسن و حسین در محضر پیامبر(صلى الله علیه و آله) بودیم كه یك مرتبه نگاهى به ما افكنده، گریهاش گرفت. گفتم یا رسول الله چرا گریه مىكنى؟
فرمود: براى آنچه كه پس از من بر شما وارد مىشود، گریستم .
عرض كردم بر سر ما چه خواهد آمد؟
فرمود: گریهام براى آن ضربتى است كه بر فرق تو خواهند زد و بر آن سیلى كه به صورت زهرا مىزنند... (1)
و در حدیث دیگری نقل شده كه پیامبر (صلى الله علیه و آله) هنگام احتضار سخت به گریه افتاد كه محاسن شریفش، تر شد. علت گریه را از حضرت پرسیدند.
فرمود: گریهام بر آنست كه مى بینم پس از من با اهل بیت من چه بى حرمتى ها مى كنند. گویا مى بینم كه به دخترم فاطمه ظلم شده در حالى كه فریاد مى زند اى پدر، اى پدر كه هیچ یك از امتم به فریاد او نمىرسد... .(2)
1- امالى شیخ صدوق، ص 118، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 209.
2- نوادر الاخبار، ص 162، بشارة المصطفى، ص 198.
تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
برگرفته از کتاب فاطمه (علیهاالسلام) الگوى حیات زیبا، محمدجواد مروجى طبسى .